|
سلام ای آقای من... جان به قربان نگاه مهربانت، قلب معصومت، لب های خشکیده ات، دستان بریده ات، فرق شکافته ات... هستی من فدای نامت یا باب الحوائج... ای ساقی دشت کربلا، مگر نه این است که « کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا » ؟ پس در این کرب و بلا، سیرابمان کن که عطشناکیم و از هجر روی یوسف زهرا _ عجل الله تعالی فرجه الشریف- تشنه دل گشته ایم. مولای من، نیم نگاهی مرا بس است...! با گوشه چشمی سیراب خواهم گشت. یا مقطوع الیدین ! دستان شفابخش توست که دستگیر همه عالم است. دستان پر مهرت را به سویم روانه کن که سخت بی پناهم و آشفته خاطر. ای حرمت قبله حاجات من ! این غم غربت و مظلومیت تو بود که کمر ارباب عشق و معرفت را شکست، که فرمود : « الان انکسر ظهری ...» ای ستون خیمه بانوی عشق و رشادت ! در میان خیل مشتاقانت، قلب شکسته مرا هم پذیرا باش که سخت در انتظارم و چه زیباست فرود آمدن عشق مولایم در آن. چه زیباست نقش بستن روی تو در مردمک چشمانم و چه زیباست پرگشودن در حریم تو یا عباس علیه السلام. ای مرهم زخم دلم ! ای پدر فضل و کرامت ! دست نوازشت را بر سرمان بکش که یتیم اماممان هستیم، شاید غم فراقش کمی تسکین یابد که پدرت علی علیه السلام این چنین بود... یا باب الحوائج ! امروز ظهر عاشورا هزار و صد و هفتاد سال است که به طول انجامیده و امام غریبمان تنها تر از همیشه در میدان است؛ امروز آقا تنهاست؛ امروز حسین ما تنها شده... امروز... امروز یاران امام، همه تشنه لب اند و همه در انتظار فرات ظهور و علقمه نور... و همه ندای العطش سر می دهند و چقدر امروز طولانی است. یا ساقی...!
از فرات ظهورش سیرابمان کن(که خداوند تواناست...!) که بیش از این تاب شنیدن غم غربتش را نداریم چه رسد به درک مظلومیتش...!!!
العطش العطش یا مولانا یا باب الحوائج علیه السلام ... العجل العجل یا مولانا یا ابا صالح علیه السلام ...
|